محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )
372
قانونچه في الطب ( فارسى )
ليثارغس گويند و سرسام غير حقيقى آن است كه به سبب تصاعد ابخره اعراض سرسام مثل هذيان و اختلاط عقل بىورم دماغ و اغشيه ظاهر شود چنانچه در تبهاى گرم و اوجاع عصبى و از اخلاط محترقه در فم معده و از اورام در نواحى خارج رأس يا در غشاى خارج و در برسام به مشاركت حجاب و اورام آن و سائر عضلات صدر و در ورم مثانه و رحم و معده مشهور مىشود . سرطان عبارت است از ورم سوداوى صلب تيرهرنگ موذى مولم كه تولد او اكثر از سوداى احتراقى محترق از ماده صفراوى صرف و يا محترق از ماده بلغمى مخالط صفرا بود و گاهى از سوداى محترق از سودا باشد و از سوداى صرف دردى خون حادث نشود پس اگر ماده او سوداى صفراوى بود البته متقرح گردد و اين بدست و آنچه از احتراق بلغم و قدرى صفرا افتد اكثر آن است كه متقرح نگردد و اين عسر العلاج است و گاهى متقرح شود و اگر ماده از سوداى محترق باشد درد و سوزش او صعب بود و ريش نگردد و فرق در اين ورم و سقيروس آن است كه سرطان با درد شديد و سوزش و ضربان و سرعت ازدياد و انتفاخ بود و در حوالى اين رگها ظاهر گردند و سرخ نباشند چنانچه در فلغمونى بلكه مائل به سياهى و تيرگى و سبزى و ايضا غالبا حدوث اين ابتداء باشد و غالبا حدوث ورم صلب انتقالى از ورم حار بود و ايضا سرطان گاهى متقرح گردد و ايضا فرق با سقيروس حقيقى آن است كه سرطان را حس در موضع متورم بود و آن را البته حس نباشد و اكثر اين در اعضاى متخلخل عارض شود و لهذا در زنان اكثر افتد و ايضا در اعضاى عصبيه و رطبه مثل پستان و رحم در زنان و مردان را بيشتر در حوالى حلق و حنجره و در خصيه و قضيب و در امعا و معده و ايضا در روى و سائر مواضع رطبه افتد و هرگاه بر پشت عارض شود در اكثر قاتل بود و در ابتداى عروض خفى الحال باشد و چون سرطان ظاهر شود امر معرفت او مشكلتر بود در اول ظهور او در اكثر امر بعده علامات او پديد آيد و در ابتدا به قدر بادام يا باقلاى كوچك بسيار سخت گردد و هر چونكه زياده گردد رگهاى تيره و سبز شبيه به پاى خرچنگ پديد آيد و به شعله آتش ماند كه پيوسته ملتهب باشد و درد و سوزش و التهاب و ضربان به مقدار كموبيشى آميختن صفراى سوخته با سودا بود و چون سرطان متقرح شود قرحه سياه هولناك ظاهر گردد و لب او غليظ سرخ يا سبز منقلب به خارج باشد و در آن شبيه به شحم بود و از آن زردآب بدبو سيلان كند و با درد و سوزش خفقانيت و غشى شود بالجمله از سرطان بعضى شديد الوجع و بعضى قليل الوجع و ساكن بود و بعضى متادى به تقرح گردد و بعضى غير متقرح باشد و گاهى متقرح به غير منتقل شود و گاهى علاج او به آهن به سوى تقريح بگرداند و لبهاى او را غليظتر و صلبتر كند و اين ورم مسمى به سرطان به سبب يكى از دو امر باشد اعنى يا به سبب تشبت او به عضو مثل تشبت سرطان به صيدكننده او و يا به سبب صورت او در استدارت آن در اكثر مع رنگ او و حدوث عروق او مثل پايهاى آن گرد او و بدانند كه ماده اين مرض مفسد